رابین

ساعت 1و نیم شب بود

تلویزیون دیگه چیزی واسه دیدن نداشت...

گوشیم زنگ خورد.همکلاسیم بود امیر حسین .بعد از یه سلام خشک و خالی سریع پرسید:

-رتبت چند شد؟

+رتبم؟؟مگه نتایج اعلام شده ؟مگه قرار نبود فردا اعلام بشه؟؟

...

سریع قطع کردمو رفتم سایت سازمان سنجش.نتایج روی سایت بود.استرس تمام وجودمو گرفته بود.دستام میلرزید...شروع کردم به وارد کردن اطلاعات...

انقدر استرس داشتم که دو بار اطلاعاتمو اشتباه وارد کردم...

خلاصه هر جوری بود وارد شدم...عکس خودمو دیدم...کمی مکث کردم.میترسیدم پایین صفحه رو نگاع کنم ...استرس مامانم از من بیشتر...با اصرار مامانم راضی شدم نتایج رو ببیینم...یه لحظه یه عدد خیلی گنده به چشمم خورد...پاهام شل شد...توی اون لحظه تمام اتفاقات و زحمات سال گذشته رو دیدم...

کمی که عقلم سر جاش اومد دیدم بالای اون ستون نوشته نمره ی تراز...

ستون بعدی رو دیدم... رتبه در سهمیه .این همون چیزیه که دنبالش میگردم


بیشتر دقت کردم... نوشته "978"


خییییییییلی خوشحال شدم...نرم افزار های تخمین رتبه میگفتن که رتبم 1500 میشه!


مامانم داشت بال در میاورد...

رتبه ی زیر هزار!

اون شب نه من خوابم بدر و نه مادرم....



فردا ی اون روز یه آماری از بقیه گرفتم...شاگرد زرنگمون که همیشه با من رقابت میکرد و متاسفانه از منم جلوتر بود ناراحت بود رتبش شد 1531


همسایمون که امسال سال دومش بود رتبش شد 18هزار


پسر شورای محلمون که کل کلاسای کنکور اطرافو شرکت میکرد رتبش شد 6هزار


اوایل زیاد از رتبم راضی نبودم...ولی وقتی این افرار رو دیدم به خودم امیدوارتر شدم...



راستی یه جورایی توی کنکور زبان هم قبول شدم .رتبه ی 1900

منی که تا حالا هیچ کلاس زبانی نرفته بودم رتبم از همسایمون که کلی مدرک زبان داره و توی آموزشگاهم درس میده بهتر شد!




من قبل کنکور بهتر از اینهارو از خودم انتظار داشتم...یه اشتباهاتی کردم که اگه نمیکردم الان خیلی خیلی جلوتر بودم...حیف که دیگه کاری نمیشه کرد...


به هر حال خدا رو شکر... پیش خونوادم سرافکنده نشدم...زحماتم هدر نرفت...

میخام که اشتباهاتمو با موفقیت هام توی دانشگاه جبران کنم...

خدایا به امید تو

دو روز مونده....

دو روز مونده به رویاهام....

من یک سال واسه این روز لحظه شماری کردم...

درصدهای عمومیام در حد عالی! این خیلی امیدوارم میکنه....

اگه سوالات کنکور امسالم در حد ۹۶باشه رتبم زیر هزاره...

فقط تو ریاضیات کمی میلنگم...خدا کنه اون مباحثی که خوندم رو تستاشو بزنم .همین قد واسم کافیه...

حس خوبی دارم...


این چند روز باقی مونده به کنکور رو میترکونم.زیر ۱۵ساعت نباید مطالعه داشته باشم

خدایا خودت کمکم کن به چیزی که میخام برسم....

نخستین بار گفتش از کجایی /بگفت از پشت سد آشنایی /بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند/ بگفت نکته خرند و تست فروشند/ بگفتا تست فروشی در ادب/ نیست بگفت از درس خوانان این عجب نیست/ بگفت از دل شدی عاشق به کنکور /بگفت از دل تو گویی و من از زور/ بگفتا عشق کنکور بر تو چون است/ بگفت از جان شیرینم فزون است. بگفتا گر کند مغز تو را ریش /بگفت مغزم بود این گونه از پیش/ بگفت ار من بیارم رتبه ای ناب/ بگفتا وه چه می بینی تو در خواب


شعر طنز " کنکوری ها "

عاشقان هم همه خوابند در این موقع شب


بیگمان یک دل بیچاره در اینجاست که کنکور دارد

!

حدود یک هفته تا کنکور وقت دارم... 

با اینکه از تابستون دارم میخونم ولی میترسم...

میترسم از اینکه به چیزی که میخام نرسم....

شاید این ترس بابت نتایج آزمون های آزمایشی باشه(بد نبودن ولی عالی هم نبودن:(

من میتونستم خیلی بهتر از این آماده باشم اگه خیییییلی از کارایی که کردمو نمیکردم!

به هر حال نا امید نیستم.این هفته با تمام وجود درس میخونم...

به خاطر رابین هم که شده باید رتبم زیر هزار بشه!


خدایا کمکم کن...